|
|||||
|
جهت جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی، عزیزانی که مایل به نوشتن در این وبلاگ هستند به آدرس معتمد نویسندگان مراجعه کرده و پسورد دریافت نمایند | پست الکترونیک | آرشیو وبلاگ |
|||||
|
خدايا....... و تو خيلي بزرگ.... و عجيب است من به اين كوچكي تو به اين بزرگي را از ياد ميبرم و تو به اين بزرگي من به اين كوچكي را فراموش نمي كني.......
خدایا خدایا خویشتن از خویش به تنگ است و دل از گناه، سنگ. همه عمر دو روز است و حساب نزدیک و ما رادرنگ. . بارالهی هزار بار عهد بستم و هزار بار توبه شکستم و بر اسب عصیان نشستم. دانی که در خفا چه بوده ایم و چه هستیم! به لب آه و به دل جاه و به زبان کوتاه. معبودا به جهانی که در کف دست توست بگردیم و همچو گردیم. خداوندا رحمت خود بر ما فرود آر و باران مهر خویش بر دل های خشکیده ما ببار که خاریم و خار و به غم گرفتار و زار. ما را به سرانگشت نیم نگاهی نگاه دار و به غیر خود وا مگذار امین
الهی
چه شود که به چهره زرد من،نظری برای خدا کنی که اگر کنی همه درد من،به یکی نظاره دوا کنی تو شهی و کشور جان تو را،تو مهی و ملک جهان تو را ز ره کرم چه زیان تو را،که نظر به حال گدا کنی ز تو گر تفقد و گر ستم،بود این عنایت و ان کرم همه از تو خوش بود ای صنم،چه جفا کنی چه وفا کنی تو کمان کشیده و در کمین،که زنی به تیرم و من غمین همهء غمم بود از همین،که خدای نکرده خطا کنی وصال مولوی
ادعونی استجب لکم
گل سرخ تو کجاست؟ اگه كسي گلي رو دوست داشته باشه كه در ميليون ها ستاره فقط يكي ازآن وجودداشته باشه وقتي به اون سياره نگاه مي كنه احساس خوشبختي مي كنه و با خود مي گه : گل من در يكي از اين سياره هاست....اونوقت تمام آسمان زيبا ميشه... و اگر كسي رو داشته باشي اون بالا كه هميشه مي خنده... اونوقت تمام آسمان پرميشه از خنده هاي اون........ و اگر كسي رو داشته باشيم كه رحمت داشته باشه...عدالت داشته باشه وعاشقي بلد باشه اونوقت آسمون پر ميشه از رحمت و عدالت و عشقش و اگر باورش نكنيم اونوقت ما همه ي ما يك قارچيم....... يك قارچ! و نحن اقرب اليه من حبل الوريد آبجی کوچیکه: الهه ملک محمدی
خدا بسی مخلصتیم...
فرصت دعا
شب به ما فرصت دعـــا بدهید در قنوتش به مــا خـــــدا بدهید جـای دوری نمی رود به خـــدا جرعه یا نشئه ای به ما بدهید گـــر طواف حـرم نمی بخشید لا اقــــل مــروه یا صفا بدهید دلمان مملو از تب و درد است جای دارو به مـــا شفـا بدهید مـــا نشــانی زیار می جوییم کس نداند شما ، شما بدهـید لحظه هامان به ذکرباطل شد نفسی ذکـــر مرتضـــا بدهید لبمان را به صــــوت تـرکردیم تپه هـــــایی پر از حرا بدهید از ازل در پــی ابـــــد بودیــم یا شهادت یا که انتها بدهـید حسین مولوی
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم دعای گوشه نشینان دفع صد بلا بکند
یارب نظر تو بر نگردد .. نقطه ... سر ِخطِ مهربانی دستانت ... خدای خوبم سلام ... هر کجا قرار است نام تو بیاید و آذین بخش دل نوشته های من شود ؛ قلم بغض می کند ! هر چه می کشمش روی طنین سفید کاشی کاغذ ، نمی نویسد که نمی نویسد ولی گناه نه از دستان ناتوان من است نه از مدادی که برای نوشتن نامت ، اول وضو می گیرد و بعد تازه می نویسد : « به نام پروردگاری که هر چه دارم از اوست ... و خدای خوبی ها و خدای سپیدی ها » گناه از ما نیست ! باران لطف تو ،آنقدر این همه سال بر سر ما باریده که سیرابمان کرده و حالا ما شدیم بنده ی نا سپاس تو ! او که قدر نمی داند این همه زیبایی را ... و نمی فهمد که در تلاطم سیاه ترین روز های تقویمش ، تنها چتر نگاه یک نفر بوده که همیشه از گزند ِ بارش تگر گ های دلتنگی و سختی و بی تابی حفاظتش کرده ! اینجا همه می دانیم ، گیاه سحر آمیز نا سپاسی ما بنده های چشم ِدل فرو بسته ، سر به فلک که هیچ ؛ هفت آسمان هم بالاتر از فلک کشیده این روزها . ما قدر نمی دانیم ، اما تو بر ما ببخش این همه غفلت را چرا که خدای بزرگ مایی و ما در اوج نا سپاسی هم ، تنها تو را می ستاییم پس : تنهایمان مگذار .. آمین ! / الهه شرقی /
بسم الله الرحمن الرحيم
فَباَيِّ ءالآءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ........؟ جواب بده؟!!!!! كدام يك...... كدام يك از نعمت هاي خدا را تكذيب مي كني......؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خدايا...... ما با تو چه مي كنيم و تو با ما چه ميكني........ ما را ببخش.....
الهه ملک محمدی
بی بال بي بال امید
شعری از "بیژن نجدی" آفتاب را دوست دارم به خاطر پیراهنت روی طناب باران را اگر می بارد بر چتر آبی تو و چون تو نماز خوانده ای خداپرست شده ام. آرزو
غزل دوباره نياورده تاب چشمانت سلام پدر همه ي حرفها رو كه نمي شه گفت؛ شايد اگه من فقط يك سطر از حرفهايي رو كه اينجا مي نويسم رو با كسي بگم خيال كنه مجنونم؛ شايد خيال كنه... اصلا من از اين خيالهاي بيهوده فرار كرده ام و به سرير دامن تو پناه آورده ام.. مي بوسمت با نهايت عشق، مي بوسمت با نهايت احترام، مي بوسمت با همه احساس های ارغوانی... نمي دونم چرا وقتي خيلي عاشق ميشم ياد اين شعر ايمان مي افتم " غزل دوباره نياورده تاب چشمانت"... احساس بي نظيري بهم ميده، طوريكه انگار زبونم بند اومده براي حرف زدن با تو و نمي تونم جمله هام رو كنار هم بچينم و يا حضور امن تو رو نمي تونم بريزم توي قالب واژه هاي حقير، واژه هايي كه نمي تونن اين عشق رو تاب بيارن. يعني اونم وقتي اين غزل رو مي گفته انقدر آسمون عشقش آبي بوده؟ انقدر از عشق تو سرمست بوده؟ امروز خيلي آروم دوستت دارم طوريكه كه انگار مست باشي از شراب چند ساله. امروز احساس مي كنم بالاتري از ادراكهاي زميني من. امروز عشق مبهمي توي وجودم جوانه زده شايد از جنس عشقهاي اساطيري، ساكن كه از ژرف بودن اين احساس حكايت مي كنه. آبي كه از آسماني بودن اين عشق حكايت مي كنه و بي تاب كه از نحيف بودن شونه هاي من براي به دوش كشيدن اين شكوه حكايت مي كنه! امشب پرام از احساس، پرام از غزل، پرام از جمله هايي كه نمي تونم به آخر برسونمشون: "غزل دوباره نياورده تاب چشمانت" دختر خدا
زندگی به من آموخت زندگی به من آموخت که : كه همیشه برای كسی كه به هیچ عنوان قادر به كمك كردنش نیستم دعا كنم **** زندگی به من یاد داد كه زیادند چیزهایی كه میخواهم و نمیبینم، و زیادند چیزهایی كه نمیخواهم و میبینم ***** زندگی به من آموخت كه مسئله خواست من نیست، بلكه آنچه باید بشود خواهد شد. چه این اتفاقها در راستای خواست من باشند و چه نباشند ***** زندگی به من آموخت : در همه حال شکر گزار و سپاسگزار باش که با فروتنی ارزشت بیشتر می شود الهام
خدای مهربان من! بسم الله الرحمن الرحیم خدای من ! خدای مهربان من ! مرا به سوی تو وسیله ای جز رشته های رافت تو و سببی جز عرفان رحمت تو نیست ... مرا به سوی تو کدام راه است جز کوچه باغ های مهر تو ؟ مرا از گرداب سهمگین گناهانم کدام نجات دهنده است است جز زورق شقاعت نبی تو .. پایم فرسوده گناه است و پشتم خسته ی بار معصیت...که شفاعت محمد صلی الله علیه وآله را دشوار کرده است من ِ غرق شده در گرداب گناه ،جز با دستهای توانبخش تو به حریم امن رضایتت نمی توانم برسم ... گلدان آرزوهای مرا به خشکی منشان ... تا پایان این راه بی پایان مرا به خود وامگذاز و دستم را بگیر ... مرا از نیکان خاص خودت قرار بده ... ای کریمترین برای حاجت مندان ! ای مونس ترین بی کسان ! وای مامن ترین برای آوارگان ! وای گرم ترین آغوش برای واماندگان ! وای مقتتدرترین و پر مهرترین دست برای مستمندان ! خدای من ! خدای مهربان من ! من دست نیاز و واماندگی و حیرانی به دامان بی نیازی و جبروت و سبحانی تو آویخته ام دستم را با تازیانه محرومیت میازار ... ای کسی که همه وجودش گوش برای شنیدن است و همه آغوشش گرمای اجابت کردن ... بنده کوچک ونیازمند تو : حسین مولوی * برداشتی آزاد از مناجات المتوسلین کتاب دست دعا چشم امید اثر سید مهدی شجاعی
خدایا به جامعه ام بیاموز که تنها راه به سوی تو، از زمین می گذرد؛ اما به من بیراهه ای میان بُر نشان بده. دکتر شریعتی
دوستان عزيز جهت جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی، عزیزانی که مایل به نوشتن در این وبلاگ هستند به آدرس معتمد نویسندگان مراجعه کرده و پسورد دریافت نمایند. با تشکر
کودک نجوا کرد:خدايا با من حرف بزن ا ز وب دوست عزیز:یاسمینhttp://n49.blogfa.com/ وصال
پروردگارا
من در خانه فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خودنداری که من چون تو دارم و تو چون خودی نداری از:امام سجاد(ع) وصال
یا دوست!دریاب دوست ما را چنان که تو دانی... خدایا! به درگاهت به التماس آمده ام برای او که بنده ی خوب توست دوســـــــــــــــــــــــــــــــــــــت حاجـــــــــــــــــــــــــــــــــت روایش کن که تو ارحـــــــــــــــــــــــــم الراحمینی سب زمینی
خداجون.. خداجون چقد شوق كردم خدا .چقد بغض!از اين همه احساس، خدا تو كه بي جواب نميگذاري اينهمه محبت رو ؟ نه به خدا بچه ها تا ميتونين دوستاتون رو به دعا دعوت كنيد .. اميد واريم خدا مصلحت مارو وحكمت خودش رو بر سلامتي اين عزيزمون قرار بدهد . آمين. كوچك همه اميد
ته کوچه......آنجا! من خدا را ديدم.. ته كوچه ..آنجا به تقلاي نگاه گل شب ميخنديد ((ماه را ميگويم...)) بعد غيبش زد و رفت وسط حرف نسيم در سخنراني گل.. خواهرم چشم به من ميدوزد _ تو كمي كم داري...! چه كسي ديده خدا را آخر من دلم مي گيرد.... _ديدمش من به خدا..! مي رود داخل خانه با قهر باز من ماندم و پهناي سكوت... من و اين كوچه و اين باغ و سنگ شايد اين سنگ مرا باور كرد راستی سنگ سیاه بينمان ميماند؟ ته كوچه .... آنجا.... من خدا را ديدم.......... *************** اين هم هديه ي من به دوستي كه حتي اسمش رو نمي دونم الهه ملك محمدي
سوگند داده ام تورا بسم الله الرحمن الرحیم صبح آدینه آمد .. آدینه ای که در آستانه شهادت مادرتوست نمی دانم تو در غربت چه می کنی با این مصیبت ؟؟؟ سیلی خوردن شکوه عصمت و شکسته شدن حریم حرمت نبوت ؟؟؟ سخت است ، سخت است وجانکاه . آنان که بر سر سفره وحی که از زلال زبان جدِّ تو جاری شد نشستند و زود از جاهلیت به مدنیت !!کوچ کردند خود را به تغافل زده اند..... این بندگان هوی وهوس خواستند آقایی کنندبر زوجی که از سینه نبوت شیره امامت وعصمت نوشیده بود ؟؟؟ خواستند با پا گذاشتن بر روی عصمت فاطمی و شجاعت علوی قد حقیرشان به منبر رفیع نبوت وامامت برسد؟؟؟ ... که نرسید . در این صبح جمعه که مولا جان از آن توست دست نیازم را به سوی خدای تو برداشته ام باشد که به حرمت تو ومادر غریب ومظلومت حاجت روا شوم .. مادرت دعا کرد ... اللهم عجل وفاتی ....خدایا مرگ مرا برسان . وخدا چه زود دعای این مادر جوان رااجابت کرد ... اَللهُمَُ.... اللهم انت کشاف الکُرَبِ وَ البَلوی.................خدایا تو همونی که اندوه وغم ها رو می زدایی واِلیکَ اَستَعدی....................من شکایتم رو پیش تو می آرم . و اَنتَ ربُّ الاخرَةِ واَلآُولی ...........تو پروردگار دنیا وآخرتی . فَاَغِث یا غیاثَ المستغیثین .................ای خدایی که فریاد فریاد کنندگان می رسی . عُبَیدَکَ المُبتَلی ...............................این بنده ات که بهش بلایی رسیده و ارِهِ سیِّدَهُ یا شدید القُوی ....................اول این که ای مقتدر آقاش رو بهش نشون بده وَازِل بِه الاَسی و الجَوی .................................و غم ودرد سینه اش را بزدا . اَللهمَّ.... وَاجعَل صَلا تَنا بِه مقبولة............خدای نمازهاموئن به خاطر اون آقا قبولشون کن وذنوبَنا بِه مغفورَةً...............................و گناه های ما را به خاطر اوببخش . وهُمومَنا به مَکفیَّة ..........وخواسته های مهم ما رو به خاطر اون آقا بر آورده بگردان . وَ حَوائجَنا به مقضیَّة ...........خدایا احتیاجه ونیازهای ما را به خاطر اون ولی خودت برآورده کن وَاَنظر الینا نَظرَة الرَحیمَةً.......................خدایا به ما با اون نظر رحمتت نگاه کن .... خدای من ! در این صبح آدینه با این کلمات نورانی که از انوار تو صادر شده سوگند داده ام تورا به آن کلمه نورانیت که به مصلحتی که خود بهتر می دانی در حجابی مستور است و چشمان ناقابل ما لیاقت دیدار ندارد .... سوگند داده ام تورا به جان عزیز زهرای ازهر ....فاطمه اطهر سوگند داده ام تورا به تنها امید فاطمه ات که وقتی به قدوبالای رشیدش نگاه می کند تبسمی بر لبانش جاری می شود که: این رشید انتقام سیلی ها ودر شکستن وآتش زدن را خواهد گرفت ... سوگند داده ام تورا به جان مولا که: همه بیماران را شفا بده حوائج همه حاجت مندان رو بر آورده به خیر بگردان غمی که بر جان دوست سخت شیرین نشسته را به حلاوت مبدل کن ای مهربانترین مهربانان | |||||